<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>من و حرفهای دلم</title>
<link>http://bolukat.blogfa.com</link>
<description>از نابودی نمی ترسم ولی از انحراف چرا</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 06 Nov 2011 22:37:00 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>اتمام من و حرفهای دلم</title>
<link>http://bolukat.blogfa.com/post-72.aspx</link>
<description>&lt;br /&gt;
&lt;p&gt;امیدوارم توانسته باشم مثل همان قولی که در &lt;a href=&quot;http://bolukat.blogfa.com/post-1.aspx&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;اولین مطلب وبلاگم&lt;/a&gt; گفتم، در طول مدت وبلاگ نویسی، حقیقت را برای یک نفر روشن کنم، همین بسه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یا حق&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 06 Nov 2011 22:37:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>bolukat</dc:creator>
<guid>http://bolukat.blogfa.com/post-72.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>لطفا برق نمایشگاه مطبوعات را قطع کنید!</title>
<link>http://bolukat.blogfa.com/post-71.aspx</link>
<description>
کلا تجمعات شبه عمومی بیشتر محلی برای ابراز وجود افراد هست تا پیشبرد یک هدف یا تعالی یک موضوع. شاه بیت مصادیق این شکل از تجمعات و گردهمایی‌ها را هم می توان مجموعه جشن ها و نمایشگاه‌های اهل سینما دانست.&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;این قضیه از هالیوود بگیرید تا خانه سینما صادق هست. از نیکول کیدمن تا هانیه توسلی. البته هر کسی از ظن خودش. یکی با خوش لباسیش، یکی با مسئولیتش، این وسط یه عده زیادی هم خریدار این عشوه ها و ناز کردن ها هستند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;این ها رو گفتم که بگم اکثر نمایشگاه هایی که در سطح شهر تهران و در طول سال برگزار میشه هم تقریبا دارند شبیه به جشن های اهالی سینما میشوند. دارند تبدیل به محلی برای گفتن &quot;منم هستم&quot; می شوند، بدون یه ذره نگاه و دید نسبت به موضوع نمایشگاه.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در این بین، البته میزان &quot;مگس های قهوه خانه&quot; میزان ثابتی نیست و دو نمایشگاه کتاب و مطبوعات از نظر تعداد، در صدر هستند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;البته قصد توهین به خواهرها و برادرهای فهیم خودم که برای یه هدفی مشخصی به این نمایشگاه می آیند را ندارم، و مطمئنا قصد توهین به افراد متشخصی که برای پر کردن اوقات فراغت خودشون به همراه خانواده به این نمایشگاه می آیند را هم ندارم.طرف من اون دخترکان و پسرکانی هستند که نمایشگاه مطبوعات رو با پارکینک دیسکو ریسکو ها اشتباه گرفتند. حتم دارم که اگه از یکیشون بپرسید سایت رجا منتسب به کیه. در حالی که یه چشمشون به ناموس مردمه، با اعتماد به نفسی میگن:معلومه دیگه، برای &lt;strong&gt;راه آهن جمهوری &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;اسلامی ایران&lt;/strong&gt;!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;این یه عده&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اما تیپ دوم، سیاسیونی هستند که برای ابراز وجود ، چشم به موقعیتشون بستند نه استیل ظاهریشون، اینها هم بیشتر برای این به نمایشگاه میان که مثل خروس قندی بین این غرفه تا اون غرفه دست به دست شوند و هر خبرنگاری از شیرینی وجود این موجودات بامزه لیسی بزند و لذتی ببرد. اگرچه این آقایان و بعضا خانم های اهل سیاست به گروه های مختلفی تشکیل میشوند، اما عموما در همان فرمول &quot;مگس های قهوه خانه&quot; یا فرمول&quot;منم هستم&quot; تعریف می شوند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;وقتی در نمایشگاه مطبوعات به توده‌ی عظیمی از آدم ها  برخورد کردید، بدونید یکی از همین موجودات شیرین، وارد نمایشگاه شده و مثل نو عروسان برای رفتن به فلان حجله(بخوانید غرفه) ناز و عشوه می کند و در آخر سر هم به تمامی غرفه ها سرک می کشند و اگر بحث قطع برق نمایشگاه(که خدا پدر اون کسی رو که برق نمایشگاه رو قطع می کنه بیامرزه ) نباشه، حتی به غرفه آبدارخونه نمایشگاه هم سر میزند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پس با کمال تواضع به مسئولین نمایشگاه می گویم:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;لطفا برق نمایشگاه را قطع کنید تا مگس ها از قهوه خانه بیرون بروند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 28 Oct 2011 18:30:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>bolukat</dc:creator>
<guid>http://bolukat.blogfa.com/post-71.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستانک: دونده ی بی سر</title>
<link>http://bolukat.blogfa.com/post-70.aspx</link>
<description>پشت خاکریز گرم تبادل آتش بودیم که یه خمپاره 60 خورد 100 متر اون طرف تر ما.وقتی گرد و غبار خوابید، دیدم یه رزمنده داره تند تند به طرف ما می آد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;یه کم که جلوتر اومد دیدم سر نداره، اما مثل دونده‌های دو 100 متر المپیک، همچنان با آخرین سرعت در حال دویدنه، هر قدمی که جلو می رفت، خون مثل فواره از رگ های بریده شده سرش بیرون پرتاب می شد مثل حوض های وسط پارک. یه مسافت طولانی رو بدون سر دوید.وقتی اوفتاد رفتم با لا سرش.کارت توی جیبش رو که دیدم سرم گیج رفت.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هیچ کس راه رفتن عادیشو ندید. برای انجام سریع کارها، آروم و قرار نداشت و همیشه در حال دویدن بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یه بار که دیدمش بهش گفتم: آقا هادی این قدر عجله نکن، حالا یه دقیقه دیر بشه مگه چی میشه، قرآن خدا غلط میشه یا قطار انقلاب به مقصد نمی رسه؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همیشه وقتی این حرفو بهش می زدم، همین جور که می دوید، می خندید. نمی 
دونم یا جوابی واسه این سوالم نداشت یا این که در حال دویدن، نمی تونست 
جواب بده، آخه اون همیشه عجله داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 14 Oct 2011 13:56:26 GMT</pubDate>
<dc:creator>bolukat</dc:creator>
<guid>http://bolukat.blogfa.com/post-70.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستانک: میزگرد اختلاس میلیاردی در تاکسی!</title>
<link>http://bolukat.blogfa.com/post-69.aspx</link>
<description>
راننده تاکسی: شنیدید چند میلیارد اختلاس شده!&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مسافر1: آره، چند ده میلیارد&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مسافر 2(خانم): چند صد میلیارد&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مسافر 3: فکر می کنید تقصیر کیه&lt;/p&gt;&lt;p&gt;راننده: نظام&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مسافر1: مردم که پدر این نظام را در نیاوردن&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مسافر2(خانم): مردم دیوانه‌اند، بازم طرفداری می کنن [..موبایلش زنگ می خورد] الو...عزیزم..&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مسافر3: تقصیر شیطانه&lt;/p&gt;&lt;p&gt;.......&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مسافر1: اقا من پیاده میشم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;راننده: میشه هزار تومن&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مسافر1: من همیشه رسالت تا سید خندان 500 تومن می دادم!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;راننده: ترافیکو مگه ندیدی، فقط 10 لیتر اینجا سوزوند. کرایتو بده آقا حال ندارم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مسافر1: میدم پدرتو دربیارند&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مسافر2(خانم):عزیزم من پیاده میشم.[..نه عزیزم با تو نبودم یه دقیقه گوشی دستت باشه] آقا من پیاده میشم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;راننده: میشه هزار تومن&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مسافر2(خانم): چقدر، 2 هزار تومن.بفرمایید.[...عزیزم گوشی دستته]&lt;/p&gt;&lt;p&gt;راننده: خانم بقیه پول. ولش کن حتما چپش پره دیگه. آقا از این خانم محترم یاد بگیر&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مسافر 1: بقیه پول منو بده مرتیکه، شاید اون زن دیوانه بود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مسافر3: نگفتم تقصیر شیطانه&lt;/p&gt;&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Sun, 25 Sep 2011 12:50:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>bolukat</dc:creator>
<guid>http://bolukat.blogfa.com/post-69.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستانک: ساعت و مرد اشتباهی!</title>
<link>http://bolukat.blogfa.com/post-68.aspx</link>
<description>
تقریبا مثل همه‌ی قدیمی‌ها، عادت نداشت ساعتش رو دو بار تو سال عقب و جلو کنه.اما این آخری ‌ها می خواست مدرن بشه.با جامعه حرکت کنه. شنیده بود قراره 30 شهریور، ساعت‌ها یک ساعت به عقب کشیده بشه. &lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;برای اینکه بهش شوک وارد نشه از چند روز قبل از 30 شهریور، ساعت قدیمی خونه اش را بعد از سی سال، یک ساعت به عقب کشید تا با این مشکل قرن معاصر کم کم  روبه رو بشه. صبح روز 31 شهریور شد.مطابق عادت، ساعت 8 صبح بلند شد ولی می دانست باید ساعت رسمی کشور 7 صبح را نشان دهد، ساعت او هم چند روزی بود یک ساعت به عقب کشیده شده بود. اما مجری برنامه صبحگاهی تلویزیون چیز دیگری می گفت. او می گفت ساعت8صبح است. شوکه شد. ترسید. نمی دانست و نفهمید این عقب کشیدن ساعت برای ساعت‌هایی است که در فروردین یک ساعت به جلو کشیده شده بودند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 20 Sep 2011 11:53:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>bolukat</dc:creator>
<guid>http://bolukat.blogfa.com/post-68.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستان یک فرد اعتدال گرا ولی اهل افراط و تفریط</title>
<link>http://bolukat.blogfa.com/post-67.aspx</link>
<description>
چند وقتی هست، تصمیم گرفتم دیگه پست سیاسی ننویسم. دلم به همین چند تا داستان کوتاه خوش بود، اما بعضی ‌ها یه کارهایی انجام میدن که به قول معروف، &quot;تو مغز آدم اسفناج سبز میشه&quot;. همین شد که خواستم یه نکته ای را گفته باشم.&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;یه مثلی هست درباره هاشمی رفسنجانی میگن. میگن بوسه‌ی هاشمی، بوسه‌ی مرگه. هرکی یه مقداری به هاشمی نزدیک بشه و حتی یه خوش وبش خشک و خالی با هاشمی بکنه، دیگه از چشم مردم میفته و میشه یه عضو مجمع اشرافیت طلبی نظام.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;حالا همین قضیه رو تعمیم بدید به علی مطهری. بوسه‌ی علی مطهری اگرچه بوسه‌ی مرگ نیست، اما بوسه‌ی ساده لوحی، ندونم کاری و باری به هر جهت بودنه. هرکسی نزدیک علی مطهری بشه، جون میده برای استفاده ابزاری توسط فتنه گران(مثل خود علی مطهری)&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نمونه‌ی بارزش هم &lt;a href=&quot;http://ehsanrastgar.blogfa.com/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;احسان رستگار&lt;/a&gt;. از آقا و امام شروع کرد و در آخر رسید به جایی که برای آینده نیوز(سایت شخصی مهدی هاشمی و نماینده داخلی جرس) مطلب می نویسه.جالب اینجاست تو همه‌ی نوشته هاش دم از اعتدال و میانه روی هم هست. آخه مرد مومن، اگه احمدی نژاد به قول علی مطهری هم کاسه‌ی فتنه گران شده و خودش یکی از دلایل بوجود اومدن فتنه است، چرا برای اینکه باهاش مخالفت کنی هم پیاله آینده نیوز شدی؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img vspace=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; border=&quot;1&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://1.pandora.webuda.com/images/4ece762ae7e4.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مثل اینکه نمی دونی آینده نیوز رسانه‌ی کی هست و چه تفکراتی داره؟&lt;br /&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 14 Sep 2011 15:54:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>bolukat</dc:creator>
<guid>http://bolukat.blogfa.com/post-67.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستانک:جوان روزه خوار</title>
<link>http://bolukat.blogfa.com/post-66.aspx</link>
<description>دمدمای عصر، مادر، دختر ده ساله‌اش را به پارک برد تا این یه ساعتی که
به افطار مانده، شوق بازی، ضعف گرسنگی و تشنگی دختر را بپوشاند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هنوز به پارک نرسیدند که جوان بیست و چند ساله‌ای در حال بستنی خوردن و
بی خیال ناهیان منکر و آمران به معروف در مقابل چشمان مادر نمایان شد.مادر سعی کرد از سمت دیگری برود تا دختر روزه دارش، بستنی لیسیدن جوان را نبیند و هوس نکند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما چشای دختر، یه لحظه او جوان را دید. از مادرش پرسید: هنوز افطار نشده، چرا اون پسره داره بستنی می خوره؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مادر یه کم فکر کرد و گفت:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آخه هنوز به سن تکلیف نرسیده!&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Tue, 16 Aug 2011 16:37:55 GMT</pubDate>
<dc:creator>bolukat</dc:creator>
<guid>http://bolukat.blogfa.com/post-66.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستانک:شهید کباب شده</title>
<link>http://bolukat.blogfa.com/post-65.aspx</link>
<description>یه پتو سربازی را مچاله کرده بود زیر سرش و یه پتو دیگه را دور خودش پیچید. شاید هوا سرد نبود، اما همیشه وقتی گرم میشد، خوابش می برد.تازه داشت چشاش گرم میشد که با صدای به زمین خوردن یه خمپاره، مثل فنر از جاش پرید.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اومد بیرون دید، مصطفی جوکار مثل ذغال سیاه شده و داد میزنه:سوختم...سوختم...آتیش گرفتم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اول شوکه شد، بعدش ترسید، تازه بعد از چند دقیقه رسید به پیکر مصطفی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بوی عجیبی می داد،بویی که خیلی وقت بود به مشامم نخورده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بوی کباب. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برخلاف همیشه از شنیدن بو، آب از دهانش راه نیفتاد. آخه مطمئنا گوشت بدن مصطفی خوردن نداشت.همون بدنی که یه عمر برای خدا جنگید. بدنی که به خاطر فقر، به اندازه انگشتان یک دست، مزه‌ی کباب را نچشید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سالهای سال از اون ماجرا گذشت، دیگه هیچ وقت با شنیدن بوی کباب، یاد خود کباب نمی افتاد، یاد بدن سوخته و سیاه شده مصطفی می افتاد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیگه هیچوقت کباب نخورد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پایان&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 07 Aug 2011 16:20:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>bolukat</dc:creator>
<guid>http://bolukat.blogfa.com/post-65.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فرق رانی پیرمرد و رانی مرد جوان</title>
<link>http://bolukat.blogfa.com/post-63.aspx</link>
<description>
توی سوپرمارکت ده، از همون خوار و بار فروشی‌های قدیم، که هنوز آب نبات های کیلویی 500 تومن موجوده( از همونایی که فقط رنگاش فرق می کنه و اگه نخوای بجویش، باید سالهای سال تو دهنت بمونه) اتفاق جالبی می افتاد. البته یک سالی میشه که فرزند کوچک گل محمد( صاحب مغازه) اداره این مغازه را به عهده گرفته.
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پیرمرد افغانی که اتفاقا سال های سال میشه که برگه تردد 6 ماه‌اش باطل شده، وارد مغازه شد.با لباسی که تلفیق سنت و مدرنیته بود. از کت قدیمی مغز پسته ای تا شلوار پارچه‌ای براق  که تازگی‌ها از مد افتاده تا کتانی تایگر(مخصوص بازی فوتسال) تا تی شرتی که منقش به خواننده‌ای خانم بود.نمی دونم عکس مدونا بود یا لیدی گاگا. اصلا چه فرقی داره. نه برای من ، نه برای اون پیرمرد افغانی.  تفاوت لباس‌ها پیرمرد از زمین تا آسمان بود اما در یک مورد وجه تشابه داشت، در کهنگی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خلاصه پیرمرد تلفیقی از سنت و مدنیته بود. چیزی که خیلی از سیاست مدارهای ما آرزوی این تیپ بودن را دارند. هم سنگ سنت را به سینه بزنند و هم از مدرنیته نشانه‌هایی داشته باشند.این جور نه حزب اللهی ها از دستشون ناراحت میشن و نه آپ تودیت ها بهشون میگن متحجر.هم رای بالای شهر را دارند و هم رای بیچارگانی که بعد از خدا، سرپناهی به جز پونز پایین نقشه ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چی داشتم میگفتم.اصلا مگه این اصول طلب‌ها و اصلاح گراها حافظه برای آدم میذارند.آهانٍ؛ اونجا بودیم که پیرمرد افغانی وارد مغازه شد. اول با دست کثیفش بر سر و صورت خانم منقش بر روی تی شرتش، دستی از سر نوازش کشید تا کمی از غبار دستش فرو بشیند.بعد از جیب کت مغز پسته‌ای اش، سه تا دویست تومنی بیرون کشید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; اولین دویستی، از لحاظ شکل و شمایل بد نبود، دومی تعریفی نداشت، سومی از خود پیرمرد هم داغان تر بود. پیرمرد با نگاهی ملتمسانه، این سه دویستی را به صاحب مغازه داد و طالب خوردن یک عدد از آن رانی ها شد(با لهجه خود پیرمرد) . مرد جوان نگاهی به آن سه دویستی مهجور و نگاهی به آن پیرمرد مظلوم کرد و با بی میلی و اکراه یک رانی هلو به پیرمرد داد. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پیرمرد که گویی از آزمون بزرگی بیرون آمده بود، بی خیال کلاس و پرستیژ و شخصیت، در همان مغازه، رانی را باز و شروع به خوردن کرد. در همین بین جوانی بیست و چند ساله با تی شرتی که عکس خانمی بر روی آن نقش بسته بود. البته نمی دونم عکس مدونا بود یا لیدی گاگا. شاید برای من فرقی نداشت اما برای صاحب اون تی شرت خیلی فرق داشت و شلواری پاره و پوره که البته پارگی‌اش نه به خاطر کهنگی که به خاطر مدلش بود از لکسوس مشکی رنگی پیاده شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; با عجله وارد مغزه شد و با دست راستش به دلایلی که نمی دانم دستی از سر نوازش بر سر و صورت خانمی که نقش شده بود بر روی تی شرتش، کشید و بعد  دستش را در جیب شلوار پاره اش فرو کرد و سه تا دویست تومنی از جیبش بیرون کشید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; هر سه دویستی مرد جوان، به قدری کهنه بودند که گویی، گروه تفحص لشگر 27 محمد رسول الله(ص) از جیب شهید گمنامی بیرون کشیده اند. کاری ندارم. آن سه دویستی را به مغازه دار داد و با اشاره چشمانش فهماند که  رانی می خواهد. مغازه دار  نیز رانی هلویی را با دو دست تقدیم جوان کرد و از این اتفاق میمون در پوست خود  نمی گنجید. جوان نیز بی خیال کلاس و پرستیژ و شخصیت، در همان مغازه، رانی را باز و شروع به خوردن کرد. نمی دانم آیا پول پیرمرد با پول آن جوان فرق داشت یا رانی پیرمرد با رانی آن جوان&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پایان&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;/p&gt;&lt;hr /&gt;

&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پاورقی: &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;1.بعد از یک سال، دوباره  شروع به نوشتن کردم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;2. از این به بعد سعی می کنم ان شاء الله هر چند هفته یک داستان نسبتا کوتاه بنویسم/&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 20 Jul 2011 18:57:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>bolukat</dc:creator>
<guid>http://bolukat.blogfa.com/post-63.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نامه ی یک وبلاگ نویس به همسر شهید حمید باکری</title>
<link>http://bolukat.blogfa.com/post-61.aspx</link>
<description>&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;همسر شهید بزرگوار حمید باکری سلام علیکم&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;به رسم ادب و نه برای گرفتن ژست با ادب بودن ، به شما سلام عرض می کنم و امیدوارم خداوند درجه ی عالی همه ی شهدا را که بر خلاف خانواده هایشان هیچ اختلاف عقیده ای با هم ندارند ، متعالی بگرداند.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;خواهر ، یادتان هست؟&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;انگار همین دیروز بود که &lt;SPAN lang=FA&gt;شهدای گمنام را &lt;/SPAN&gt;برای تشییع و تدفین به داشگاه امیر کبیر برده بودند.راستشو بخوایندباورم نمی شد که حتی یک فرد در این مملکت باشه که بخواد با تکه استخوان هایی که به خاطر همین مملکت زیر شنی تانک خرد شده ، این قدر نا جوانمردانه برخورد کنه.&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;اما دیدم طیف غیر قانونی علامه این قدر نامرد هستند که به جنگ یک پلاک و مشتی استخوان بره.اون ها فکر کردند که عظمت شهید در همین یک مشت استخوان هست ولی بد جوری اشتباه می کردند.&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;اون روز قلبم شکست.نه قلب من ، قلب خیلی ها شکست.حتی اونایی که از انقلاب خوششون نمی اومد هم اشک از چشم سرازیر کردند و گفتند: آخه نامردا کجای دنیا با کسایی که واسه کشورشونکشته شدن ، این جور رفتار می کنند&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;.&lt;FONT face=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&gt;خواهرم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;بعد از این قضیه ائتلاف سراسری اصلاح طلبان مقیم داخل و ضد انقلابیون مقیم خارج به این نتیجه رسید که  این ها (شهدا) که مردن . چرا وقتمان را سر مبارزه با هاشون تلف کنیم.این کار بدتر باعث می شه چهار تا ناراضی از این انقلاب هم هست ، وقتی رفتار و بغض و کینه ی ما رو نسبت به کشته های نظام می بینه و حتی اگه دین هم نداره آزاده می شه و مثل ماهی از تور آزادی خواهی ما فرار می کنه و به دامان آزاده  جمهوری اسلامی پناه می بره&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;پس بهتر دیدن به جای مبارزه با شهدا که فقط باعث بیشتر شدن وحدت بین مردم می شه ، به سو استفاده از شهدا روی بیاورند.شهدا را افرادی روشن فکر معرفی کنند که صبح به صبح از صندوق پستی پادگان دو کوهه روزنامه ی واشنگتن پست رو بیرون می آوردن و قبل از خوردن یه قهوه ی تلخ اخبار اون روز را مطالعه می کردند. هر چند این وصله آنقدر نه چسب بود که نه خود باور کردند و نه مردم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;در این بین نارضایتی بعضی از خانواده های شهدا (مثل شما)از دولت بهانه ی شد تا سو استفاده از شهدا با این شعار که حرف خانواده ی شهید ، دقیقا حرف خود شهید داست ، وارد مرحله ی جدیدی شود .دشمنان شهدا خیلی تلاش کردند که نارضایتی بعضی از این خانواده های شهدا از دولت را نارضایتی از حکومت و ولایت فقیه نشان دهند که در بعضی از موارد موفق و در بعضی موارد تیرشان به سنگ خورد.که متاسفانه در مورد شما موفق بودند.&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;اما وقتی مردم دیدند اگر بخواهند حرف خانواده ی یک شهید را حرف خود شهید بدانند ، پس باید عده ای از شهدا را رو به روی یک دیگر قرار بدهند که این اتفاق برای شهدای جان بر کفی که پا به پای هم از نردبان شهادت بالا رفتند واقعا خنده دارد.چون عده ای از این خانواده ی سرداران شهید حامی دولت و عده ای مخالف دولت فعلی بودند.که این تقسیم بندی بعد از انتخابات به حامیان حکومت و مخالفین حکومت تبدیل شد که البته به غیر از شما و همسر و فرزندان شهید بزرگوار همت ،  بقیه خانواده ی شهدا به حمایت از حکومت و ولی فقیه پرداختند. برای مثال از بین شهدای معروف&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;حامیان حکومت و ولایت فقیه:خانواده ی شهید صیاد شیرازی، برادر و خواهر و مادر شهید حاج همت، خانواده ی شهید کاوه ، خانواده ی شهیدان موحد دانش،خانواده ی شهید چمران، پدر شهید زین الدین،خانواده ی شهید احمد کاظمی ، خانواده ی شهید غلام حسین افشردی(حسن باقری) ، خانواده ی شهید علی اکبر شیرودی ، خانواده ی شهید علی اصغر رنجبران و&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;.....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt;اما متاسفانه شما و فرزندان بزرگوار شهید حمید باکری و همسر و فرزندان شهید همت و خواهر شهیدان باکری از کسانی حمایت کردید که هیچ بویی از اسلام نبردند و عمده تلاششان گرفتند گرین کارت بود تا سنگینی روسری را از سر بردارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;من از اینکه از موسوی حمایت کردید ناراحت نیستم ، حتی از اینکه از نام شهیدان همت و باکری استفاده شد تا تبلیغ کسی باشد که مخالف تفکر شهیدان هست ،این قدر ناراحت نیستم.چون راه شهید پر واضح است.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;اما چند سوال دارم&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;چه چیز باعث شد که مجری شبکه صدای آمریکا کلمه مقدس&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;شهید باکری را از دهانش که بوی گند شراب می دهد ، بیرون کند؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;چه چیز باعث شد افرادی که&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;در روزنامه های زنجیره ای عامل خشونت در ایران را رزمندگان جنگ معرفی می کردند و در آن روزها همت و باکری هم از این قضیه مستثنی نبودند ، امروز دلسوز شهیدان شدند؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;مگر شهید همت نمی گوید:&quot; پیام من به شما در عصر غیبت این است که مطیع محض ولایت فقیه باشید&quot; &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;آیا با فوت امام خمینی ، عصر غیبت هم تمام شد ، که دیگر از ولی فقیه حمایت نمی کنید؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;هر کسی عقیده ای دارد ، فقط خواهشا بگویید این عقیده ماست ، نه عقیده ی شهید باکری&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;خواهرم حتما فهمیده ایدکه:&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;مردم این تقابل بین شهدا را باور نکردند چون حمایت از شما توسط ضد انقلابی بود که خود بسیاری از جوانان ما را به شهادت رساند و اصلاح طلبانی که شهادت را مظهر خشونت و شهید را نمونه ی بارز خشونت طلبی می دانستند . آنها فکر می کردند که چون شهید مرده است حق دفاع از خود و آرمان های خود را ندارد.این اشتباه بزرگترین اشتباه استراتژیک آنها بود چون جوانان نسل سوم این انقلاب وصیت نامه ی شهدا را از حفظ بودن و وارد میدان مبارزه با منافقان شدند.اصلا چه می گویم؟&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;گویی همان همت و باکری و کاوه و خرازی و چمران و متوسلیان بودند که در جسم این جوانان بار دیگر هم قسم شدند که از این انقلاب دست نکشند مگر به غلطیدن در خون خود&lt;BR&gt;&lt;IMG src=&quot;http://talabeblog.ir/SAM.php?t=YToxOntzOjM6InVzciI7czoyNzoiaGFtaWRiYWtlcmlfNDEyNzQyNjY1MzYuanBnIjt9&quot;&gt;&lt;BR&gt;بیایید بار دیگر وصیت نامه ی شهید باکری را مرور کنیم:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;د&lt;/SPAN&gt;عا کنيد که خداوند شهادت را نصيب شما کند که در غير اين صورت زماني فراميرسد که جنگ تمام مي شود و رزمندگان سه دسته مي شوند:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1- دسته اي به مخالفت با گذشته خود بر ميخيزند و از گذشته خود پشيمان اند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2- دسته اي راه بي تفاوتي را برميگزينند و در زندگي مادي غرق مي شوند و همه چيز را فراموش مي کنند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3- دسته سوم به گذشته خود وفادار مي مانند و احساس مسئوليت مي کنند که از شدت غصه ها و مصائب دق خواهند کرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پس از خدا بخواهيد با وصال شهادت از عواقب زندگي بعد از جنگ در امان بمانيد چون عاقبت دو دسته اول ختم به خير نخواهد شد و جز دسته سوم ماندن سخت و دشوار خواهد بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;راستی خواهر شما جز کدام دسته اید؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;والسلام علی من التبع الهدی&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;HR width=&quot;100%&quot; SIZE=2&gt;
مطلب مرتبط:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV class=nwstxtrotitr&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=nwstxtinfotitle&gt;&lt;A href=&quot;http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8907020176&quot; target=_blank&gt;سناريوي جديد جريان فتنه و استفاده ابزاري از خانواده يك شهيد&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=nwstxtinfotitle&gt;&lt;A href=&quot;http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8907050305&quot; target=_blank&gt;اطلاعیه ی همسران سرداران شهيد و فرماندهان برجسته دفاع مقدس&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=nwstxtinfotitle&gt;&lt;A href=&quot;http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8907051100&quot; target=_blank&gt;شهید همت:اطاعت محض از ولايت بايد سمبل فكري و عقيدتي براي يك مومن باشد&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=nwstxtinfotitle&gt;&lt;BR&gt;بازتاب در:&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://www.jahannews.com/vdcdj90fjyt0sz6.2a2y.html&quot; target=_blank&gt;جهان نیوز&lt;/A&gt;  /  &lt;A href=&quot;rajanews.com&quot;&gt;رجانیوز&lt;/A&gt;  / &lt;A href=&quot;http://mashreghnews.ir/NSite/FullStory/News/?Id=7412&quot; target=_blank&gt;مشرق نیوز&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=nwstxtinfotitle&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=nwstxtinfotitle&gt;نکته:به دلیل دور شدن افراد از دایره ی ادب در نظرات ، متاسفانه نظرات با تایید خواهد بود&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 24 Sep 2010 13:22:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>bolukat</dc:creator>
<guid>http://bolukat.blogfa.com/post-61.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

